جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی

   سقوط   

شش ماه از انتخابات ریاست جمهوری گذشت. در طی این مدت چنان حوادث و رویدادهای عجیب و بعضاً بی سابقه در طول تاریخ تشیع اتفاق افتاد که دل هر مسلمان و انسان آزاده و با اخلاق را به درد آورد و خواب از آنان ربود. حکومت بعد از بیست سال دیکتاتوری بعد از امام و دولت نهم بعد از چهار سال خودکامگی و خودرأیی و تلاش برای محکم کردن جای پای تفکر مریض استبداد توسط عوام‌فریبی و سوء استفاده از مشکلات مالی و دنیوی مردم، با برنامه‌ای دقیق و حساب شده و با تمام توان و قدرت به مبارزه نسل علاقمند به انقلاب و آرمانهای واقعی و اصلی آن آمد.

تفکر احمدی نژادی و مصباحی و مشایی با پشتوانه بزرگ مالی (با حذف هدفمند سازمان مدیریت و اختصاص مستقیم بودجه درآمدهای نفتی به استانها و بدون توجه به گزارشهای نهادهای نظارتی مجلس و قوه قضاییه درباره انحرافات آشکار و میلیاردی از بودجه مصوب) و انسانی (استفاده از نیروی دست‌آموز و با فهم و شعور اندک اکثریت بسیج و سپاه و هیأت مذهبی) و رسانه‌ای (از رسانه ملی که حتی از بازدیدهای روزانه و سر زده وزرا و معاونان آنها هم گزارش تهیه می کرد گرفته تا نشریات دولتی و غیر دولتی بهره مند از امکانات عظیم دولتی و بیت المال) حتی از زیر پا گذاشتن بدیهی‌ترین و آشکارترین اصول اخلاقی که حتی همه مردم دنیا هم بر آن اتفاق دارند دریغ نکرد و زشتی علاقه به قدرت و مال و منال بی حد و حساب را در روزهای آخر تبلیغات انتخابات به طور عیان به نمایش گذاشت و به هیچکس حتی معمار کبیر انقلاب و دولتهای سالهای اول انقلاب هم رحم نکرد.

شاید اگر نبود غفلت و تنگ نظری آقایانی که بعد از رحلت امام خمینی یاران ایشان را خانه‌نشین و تمامی مصادر مملکت را در قبضه قدرت خود درآوردند و با نظارت استصوابی شورای متحجر نگهبان، حتی علاقمندی و رأی بی سابقه عامه مردم به یاران امام را در سالهای 76 تا 80 منقطع و ابتر کردند، اکنون کشور ایران در ید قدرت عده ای متحجر طالبان منش بی خبر از انقلاب و جنگ نبود و جمهوریت و اسلامیت نظام به فنا نمی‌رفت. حال باید بنشینیم و نظاره‌گر باشیم مشایی‌ها و رسایی‌ها و جوانفکرها و مرتضوی‌ها و رادان‌ها برای ما تصمیم‌گیری کنند و ترسیم کننده راه جمهوری اسلامی باشند!!!

آری دوستان احمق دیروز اکنون انگشت حسرت به دهان می‌گزند و از فاصله گرفتن انقلاب از آنچه باید می‌بود ناراحتند! اینها اصولگرایان توابی هستند که به اشکال مختلف از تفکر احمدی‌نژادیسم ابراز برائت می‌کنند! اما هنوز نمی‌فهمند که مشکل نظام جای دیگری است ...............

 با بغض در گلو آماده‌ایم برای روز وعده داده شده .....

لینک
یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸۸ - حمیدرضا

   پس از 120 روز ...   

گر تو گرفتارم کنی
من با گرفتاری خوشم
گر خوار چون خارم کنی
ای گل بدان خواری خوشم

والاترین گوهر تویی
داروی جان پرور تویی
درمان دردم گر تویی
در کنج بیماری خوشم

آید گرم غم جان به لب
کی آیدم افغان دلم
با هر چه خواهد یار من
در عالم یاری خوشم

ای بهترین غمخوار دل
ای محرم اسرار دل
خواهی اگر آزار دل
با آن دل آزاری خوشم

روزی اگر کامم دِهی
یا آن که دشنامم دِهی
با این خوشم، با آن خوشم
با هر چه خوش داری خوشم

تا گشته ام یار تو من
از جان برم بار تو من
عشق است اگر بار گَران
با این گَران باری خوشم

گر وصل و گر هجران بود
گر درد و گر درمان بود
شاد و خوشم با این و آن
آری خوشم، آری خوشم
با هر چه خوش داری خوشم
با هر چه خوش داری خوشم

به یاد زندانیان دربند:

بهزاد نبوی
محسن میردامادی
عبداله رمضان زاده
علی تاجرنیا
سیدمصطفی تاج زاده
محسن صفایی فراهانی
محسن امین زاده
داود سلیمانی
فیض اله عرب سرخی
محمد قوچانی
محمدعلی ابطحی
شهاب الدین طباطبایی
سعید شریعتی
احمد زیدآبادی
عیسی سحرخیز
و ......

لینک
شنبه ٢٥ مهر ۱۳۸۸ - حمیدرضا

   انتقام؟   

چند وقت پیش از برنامه سینما یک فیلمی را دیدم که اسمش را یادم رفته است. فیلمی خشن که تا تمام شدنش پای تلویزیون میخکوب شدم. نمی‌دانم چقدر از فیلم سانسور شده بود اما در حد همان چیزی که نشان داده شد فیلم وحشتناک و باورنکردنی بود! قصه فیلم روایت یک خانواده چهارنفره خوشبخت بود که در یک اتفاق سرقت از فروشگاه پسر بزرگ این خانواده که قصد داشت برای تحصیل به کانادا برود توسط جوانانی ماجراجو کشته می‌شود. پدر خانواده که از لحاظ عاطفی شدیداً ضربه خورده است بعد از اینکه متوجه می شود دلایل چندانی برای محکومیت قاتل پسر خود ندارد و وی نهایتاً به 3 تا 5 سال زندان محکوم شده و حتی ممکن است در بین دوران محکومیتش بخشیده شود، تصمیم می‌گیرد خودش از قاتل انتقام بگیرد و این شروع ماجراست. آدمهای دارو دسته خلافکار یک به یک کشته می‌شوند و بعد از کشته شدن زن و فرزند دیگر مرد منتقم نهایتاً وی موفق به کشتن سردسته اصلی گروه که دستور مرگ فرزند وی را صادر کرده بود می‌شود. انتقام به سرانجام می‌رسد اما کارمند خانواده دوست شرکت بیمه از دید رییس تبه‌کاران خود تبدیل به یک تبه‌کار شده است. وی قبل از مرگ به آن پدر می‌گوید: «به خودت نگاه کن، شکل ماها شدی، ببین چی ازت ساختم!» و این نهایت و غایت سرشت این طرز تفکر شیطانی است! خروج همه مردمان نیک از راه درست!

برای چه کسی مهم است که یک دانش آموز 17 ساله فسایی در جریان رفت و آمد اتوبوس حامل دانش آموزان این شهر به شیراز جهت استقبال از رییس جمهور کشور ایران جان سپرده است؟ برخی دنبال ندیده گرفتن و لاپوشانی ماجرا هستند و برخی دنبال بهره‌برداری سیاسی خود برای انتخابات! اگر من جای مسئولین دلسوز بودم فردای حادثه استعفا می‌کردم! حداقل برای کاهش عذاب وجدان خودم! راستی حال وجدانتان چطور است؟؟

یادش بخیر زمانی که حال خواندن کتابهای مختلف در زمینه مذهب و ادبیات داشتم پولی در بساط نداشتم و امروز که پول دارم حال کتاب خواندن در حجم بالا را ندارم!! برای مردم تهران نمایشگاه کتاب محلی برای کتاب دیدن و خریدن و تفریح است. یعنی هم فال و هم تماشا! مردم خصوصاً جوانان و نوجوانان چرخی می‌زنند و کتابها را می‌بینند و در کنارش سیاحتی هم می‌کنند و فرصتی بوجود می‌آورند تا بزرگترین نمایشگاه مد و قیافه‌آرایی و آرایش شکل بگیرد. مسلماً درصدی از بازدیدکنندگان اینطور هستند که سال به سال بیشتر می‌شوند. شاید از ده پانزده درصد در پانزده بیست سال پیش به بیش از پنجاه درصد در این سالها رسیده باشد! البته شاید از دید برخی ارائه آمار بازدیدکنندگان از نمایشگاه کتاب غرورانگیز و مهم باشد اما سرانه مطالعه ایرانیها به شدت پایین است. معلوم نیست چند درصد از این 60 میلیارد تومان فروش کتاب مربوط به نهادها و سازمانها و کتابخانه‌ها و چند درصد آن مربوط به کتابهای آموزشی و کمک درسی و نهایتاً چند درصد مربوط بخ کتابخوانان واقعی است.

همکارم امروز برای فروش ماشین پراید مدل اسفند 87 خود آگهی کرده بود. تعریف می‌کرد: برای یکی از مشتریها صندوق عقب ماشین را باز کردم که ناگهان دیدم زاپاس ماشین نیست!! بهتم زد!! از تعجب خشک شدم! این همکار ما از فرط عصبانیت تا یک ساعت به کسانی که زنگ می‌زدنند می‌گفت فروخته شد! هر چی فکر کردیم عقلمان به جایی قد نداد! اینطوریش را ندیده بودم!

لینک
یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸۸ - حمیدرضا

   بدون عنوان!   

در ادامه خصوصی‌سازی شرکتهای دولتی، 51 درصد سهام شرکت صنعتی دریایی ایران (صدرا) به ثمن بخس قرارگاه خاتم‌الانبیا واگذار شد. بانک ملی ایران دو سال پیش این سهام را به 407 میلیارد تومان خریده و هفته پیش آن را به 77 میلیارد تومان به قرارگاه خاتم‌الانبیا فروخت! چرا کار شرکت صدرا به اینجا کشیده شد؟ چرا سهمی که تا 3000 تومان هم رفته بود تا 50 تومان پایین آمد؟ بماند!!! از میرحسین موسوی انتقاد می‌کردند (و هنوز هم می‌کنند) که طرفدار اقتصاد کمونیستی و کوپونیستی است. اما کسی کاری به آقایان  ندارد که ابتدا بنزین را جیره بندی کردند و الان هم در کوی و برزن فریاد سر می‌دهند که قرار است ماهی 60 هزار تومان به هر ایرانی بدهند! مردم ایران شده‌اند محتاج و نیازمند! اینطور است که در این چهار سال تعاریف جدیدی از برخی لغات بدست آمده که مهمترین آن کلمه خصوصی سازی بوده است. آقایان با مجوز رهبری اموال دولتی را که متعلق به همه مردم ایران است در اختیار دوستان و آشنایان (اگر کسی تعریف دیگری از سپاه و بسیج دارد بیان کند) قرار داده و اندکی از آن را هم برای بستن دهان مردم در قالب سهام عدالت (که بعداً شدیداً قیمت آن افت کرده) به مردم واگذار کردند.

از نکات طنز روزگار ما یکی همین آمار واجدین شرایط انتخابات است که باعث شده حدود سه چهار سال ندانیم که در مملکت آقا امام زمانی ما چقدر 18 سال به بالای شایسته رأی دادن داریم! در روزگاری که رییس جمهورمان حتی برای مشکلات دنیا برنامه دارد و از صف کشیدن رؤسای جمهور کشورهای دنیا برای استفاده از برنامه‌های عدالت‌محور کشورمان سخن می‌گوید، مسئولین دلسوز نتوانسته‌اند به مای عوام بفهمانند که نظر ثبت احوال مبنی بر وجود 46 میلیون و 200 هزار نفر بالای 18 سال درست است یا نظر مرکز آمار ایران (مبتنی بر سرشماری سال 1385 + اضافات و کسورات سالانه بعدی) مبنی بر 51 میلیون و 300 هزار نفر؟ البته ظریفی می گفت: برای اینکه همه چیزمان به هم بخورد این اختلاف 5 میلیونی لازم است. وگرنه جایی که یک میلیارد دلار درآمد نفتی گم می شود و مشخص نمی‌شود در کجا هزینه شده، ده درصد خطا که مهم نیست!!

موضوع مهم دیگری که برای من عجیب است نگرانی و هراس مدیران نظام از تشکیل کمیته صیانت از آراء توسط برخی از نامزدان ریاست جمهوری هست. از قدیم‌الایام گفته‌اند آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟ اگر قرار است انتخابات 22 خرداد در کمال صحت و سلامت برگزار شود، پس باید مسئولین دلسوز از نظارت تمامی کاندیداها و احزاب و گروهای سیاسی استقبال کنند. حتی از نمایندگان کشورهای دیگر نیز میتوان برای نظارت دعوت کرد. همان کاری که ترکیه کرد و هیأتی ایرانی برای نظارت بر انتخابات به ترکیه رفتند و بر تمامی مراحل آن نظارت کردند. آیا ترس و نگرانی مسئولین دلسوز دلیل دیگری دارد که ما از آن بی‌خبریم؟ امیدوارم اینبار بر خلاف دو دوره انتخابات قبلی دولت نهم، مردم محرم شناخته شده و آمار آرای انتخاباتی بطور شفاف و برای هر شهر اعلام شود و در اختیار افکار عمومی قرار گیرد! شاید گامی مؤثری در جهت اعتماد به سلامت انتخابات برداشته شود!!

دیشب بعد از باران با علیرضا بسمت منزل مادرم راه افتادیم. علیرضا چنان با ذوق و شوق دنبال چاله های آب می‌گشت و توی آنها پای می‌کوبید که من هم هوس کردم و دنبالش راه افتادم! برای معظم له فرقی نمی‌کرد که چاله آب کوچک است یا بزرگ! پای رد به شکم هیچ چاله‌ای نمی‌زد! نتیجه کار هم مشخص بود: شلوار و کفش کاملاً خیس! اما همه اینها به لذت بردن علیرضا از این کار می‌ارزید! از دوران کودکی خودم چیزی به یاد ندارم، اما فکر کنم من هم همینطور بودم! شاید کمی خجالتی‌تر!

آخر شب هم نشستم فوتبال رئال بارسلون را دیدم. البته در ایام جوانی کم و بیش فوتبال نگاه می‌کردم اما چند وقتی می شد یک فوتبال کامل و حسابی (حتی از نوع تیم ملی ایران) نگاه نکرده بودم! در حقیقت فوتبال ارزش و اهمیتی برای من نداشت! دیشب وقتی دیدم 11 مرد تنهای بی دفاع جلوی چشم آن همه آدم خودی سنگ روی یخ شدند و چپ و راست گل خوردند و بازیکنان بارسلون با آنها خرس وسط بازی می‌کردند حسابی دلم بحالشان سوخت!! نمی‌دانم چرا با دیدن تحقیر آنها وحشت زده شدم! مثل اینکه بازیکنان بارسلون تلنگری بر روح و درونم زده باشند که آی مردمی که ما را نگاه می‌کنید، اگر تنها باشید و از پیش باخته و خسته تکرار، زندگی دمار از روزگارتان درمی آورد! چنان شما را ضایع می‌کند که تا عمر دارید فراموش نکنید ......

لینک
یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ - حمیدرضا

   واقعیت تلخ   

در بحثها و جدلهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی همه بدنبال حال‌گیری از رقبا و ناهم‌فکران! هستند و به اصطلاح از زمین خوردن آنها کیف می‌کنند و خوشحال می‌شوند. اما بعد از فرونشستن احساسات وقتی دوباره جوانب امر را می‌سنجند ناگهان متوجه می‌شوند که جامعه و کشور چقدر از لحاظ ملی یا مذهبی ضربه خورده و از مرحله دور افتاده است! راستش حتی خود من هم تا حدی اینطور هستم و بعضی وقته حساب و کتاب از دستم درمی‌رود!

مثلاً ............... مثلاً همین باخت تیم ملی به عربستان، آن هم در استادیوم آزادی و در جلوی چشم صد و خورده‌ای هزار نفر تماشاگر ساده و بی عار که یکیشان ریاست جمهور بی‌کار و بدقدم کشور بود. اول وقتی گل ایران را بعد از خواندن نماز مغرب و عشا در امامزاده صالح از تلویزیونهای بازار تجریش دیدم کلی خوشحال شدم و گفتم این هم یک جام جهانی دیگر. اما وقتی در خانه فامیلمان اول احمدی‌نژاد و بعد دو گل عربستان را دیدم کف کردم و گفتم حق فوتبال سیاست‌زده فعلی کشورمان همین است و جز این نیست! راستش از همان اول زیاد از انتخاب این مربی بی‌تجربه برای این کار حساس و مهم راضی نبودم. تجربه علی دایی نه تنها کم بلکه ناموفق هم بود. برای خود ایشان هم بهتر بود تا با کسب تجربه مربیگری و اخلاقی بیشتر خود را برای چند سال دیگر آماده می‌کرد. شاید به قول ظریفی الان دوره دوره به قدرت رسیدن کسانی است که شایستگی نشتن بر کرسی مدیریت و ریاست را ندارند. امان از این بازیهای سیاست!! چرا فکر می‌کنم انتخاب علی دایی سیاسی بود؟ چون فردای روزی که فدراسیون اسامی 5 نفر از کاندیداهای این پس را اعلام کرد، کسی خارج از آن لیست انتخاب شد و این نشان دهنده دخالت عاملی خارج از عوامل فدراسیون فوتبال بود که البته اکنون رییس فدراسیون فوتبال به آن اعتراف می‌کند.

ایران باخت. خیلیها از شکست علی دایی خوشحال شدند. خیلیها از گرفته شدن حال احمدی‌نژاد برای دومین بار در میادین ورزشی حال کردند، اما همین آدمها بعداً که جدول تیمها را دیدند و متوجه شدند تنها با معجزه ایران به جام جهانی صعود می‌کند افسوس خوردند. آنها وقتی خبر خوشحالی زایدالوصف عربها در استادیوم و تشویق شدنشان توسط تماشاگران را خواندند فهمیدند با فرصت‌سوزی مسئولین کوته‌فکر چه بخت مسلمی از دست رفته است. این مثال تنها یکی از دهها مثال و فرصتهای از دست رفته ایران اسلامی برای گام برداشتن در مسیر و راه پیشرفت بود که با تصمیم‌گیری توأم با خودخواهی و عدم دید فراجناحی و بی تعصب به شایستگیها و تواناییهای عموم نخبگان به باد رفت.

به امید انتخاب تصمیم‌گیرانی آزاداندیش و بدون دلبستگی به تعلقات کورکورانه و جاهلانه.

پی‌نوشت بی‌ربط:
عجب برفی میاد !!!!

لینک
سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸۸ - حمیدرضا

   وجدان آزاد و بیدار   

به یاد دارم در دوران جوانی که به یمن حضور در مسجد و هیأت، پای سخنان عالمان دینی می‌نشستم گاهی مطالب و سخنانی از این بزرگان می‌شنیدم که چندان با منطق و روحیات من سازگار نبود و همواره به دیده نه چندان مثبت به آنها نگاه می‌کردم. یکی از آن موضوعات روایت شیعه تنوری بود که همه شنیده‌اند. برایم عجیب بوده و هست که بقول این راویان چطور امام دنبال تربیت چنین شیعیان بی فکری بود که در قبال تصمیمات و اوامر مطیع محض باشند و هیچ نگویند. آیا هدف غایی کمال انسان خدایی شدن و رسیدن به شئون بالایی است که ائمه به آن رسیده‌اند یا تبعیت مطلق و کامل از اوامر و فرامین آنهاست؟ بطور مثال آیا اوایل انقلاب شأن امام خمینی این بود که تصمیماتش بی چون و چرا اجرا شود (که البته اینگونه نبود!) یا حاکمیت بدنبال ایجاد ساز و کار مبتنی بر دموکراسی و سپردن حق اعمال قدرت مردم به خودشان باشد؟ خلاصه اینکه هنوز اینگونه روایات راهی به اعماق فکر و وجودم نبرده است!! ضمناً آقای هاشم آغاجری چند سال پیش با طرح تند و شدید این موضوع تحت عنوان تقلید و مراد و مرید، سختیها و دشواریهای زیادی را به جان خرید و حتی تا مرز حکم اعدام هم رفت. جدیدترین سخنان ارزشمند ایشان بمناسبت اربعین حسینی با عنوان «عاشورا، وجدان آزاد و دیکتاتوری» را می‌توانید اینجا بخوانید. این هم یک پاراگراف نمونه:

«در یک سوی کربلا جبهه‌ی بردگان و در سوی دیگر آن جبهه‌ی آزادگان بود. رابطه حسین با یاران خود درست بر خلاف رابطه یزید و عبیدالله زیاد با تابعان و پیروان خود، رابطه "معبود و عبد" نبود. رابطه دیکتاتورِ مطلق‌العنانی که از پیروان خود اطاعت محض و بی چون و چرا و بدون اصول و فارغ از شخصیت و وجدانِ آزاد می‌طلبد نبود. شناختِ اصولِ شخصیتِ حرّ و خود بودن، پاسداری از وجدانِ آزاد در وجود خویش و شناخت اصول خود ، مقدم بر شناختِ اصول دین است، که اگر کسی اصولِ خود را نشناخت و آن را پاس نداشت، اصولِ دین را نیز نخواهد شناخت و پاسدار آن نخواهد بود.»

لینک
چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧ - حمیدرضا

   سوء استفاده از شهیدان وطن   

متأسفم از این که عده‌ای از دفن شهدا در دانشگاهها و اماکن دیگر بهره‌برداری سیاسی می‌کنند و به هر بهانه‌ای خواهان تبدیل اینگونه مکانها به گورستان هستند. شرمنده‌ام از اینکه در اینگونه بازیهای سیاسی و عقیدتی و برای ماندن به هر بهانه حتی از جسمهای خاک‌آلود و غریب شهدای گمنام هشت سال دفاع هم نمی‌گذرند. برای اولین بار در عمرم آرزو کردم ایکاش هیچوقت شهید راه این نظام نشوم ....

سی سال از انقلاب اسلامی مردم ایران گذشت و اکنون در آستانه سی‌امین سال تأسیس نظام جمهوری اسلامی هستیم. نظامی که قرار است در آن حرف اول و آخر را اسلام و مردم بزنند و لاغیر. با توجه به تجربه مطالعاتی از دولتها و مجلسهای مختلف به جرأت می‌توان گفت اکنون شاهد بی‌برنامه‌ترین دولت در بخشهای مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی  در این سی سال هستیم.
اوج این بی‌برنامه‌گی و هزینه‌های بدون مجوز را در مناقشه اخیر سازمان بازرسی و دولت براحتی می‌توان مشاهده کرد، طوریکه احمدی‌نژاد در تلویزیون سازمان بازرسی و مجلس را بی‌انصاف و دولت خود را پاک توصیف کرد. با این حال این دولت پاک باید مشخص کند 50 میلیارد دلار تفاوت ناشی از جداول درآمدی دولت (که توسط بانک مرکزی ارائه شده) و مجموع مجوزهای هزینه ای دولت در سه سال و نیم گذشته از کجا ناشی شده و این هزینه‌های بدون مجوز چگونه صورت گرفته است؟ هرچند تاریخ نشان داده احمدی‌نژاد متخصص دور زدن و پیچاندن نهادهای نظارتی است و بعید می‌دانم مشخص شود رقم 300 میلیارد تومان دوران شهرداری تهران و 50000 میلیارد تومانی فعلی در کجا هزینه شده است!
مورد دوم لایحه پرداخت نقدی یارانه‌ها است که بر اساس آن باید حدود 60 درصد از درآمد افزایش حاملهای انرژی به صورت نقدی و مستقیم میان هفت دهک جامعه تقسیم شود. اما مجلس با این نظر شدیداً مخالفت کرده و تنها با گران کردن بخشی از حامل های انرژی نظیر بنزین موافقت کرده و در عین حال توزیع مستقیم یارانه‌ها به صورت نقدی میان مردم را هم رد کرده است و آنرا غیر کارشناسی، عوام گرایانه، و تورم‌زا می‌داند که در عین حال اجرای آن در آستانه انتخابات ریاست جمهوری می‌تواند شائبه تبلیغاتی بودن این طرح را به اذهان متبادر کند. از همین رو کمیسیون تلفیق مجلس که مشغول بررسی لایحه بودجه 88 است، بخش مربوط به توزیع نقدی یارانه ها را رد کرده که این موضوع باعث نوشتن نامه تند احمدی‌نژاد به مجلس و تهدید به بازپس‌گیری لایحه رایانه‌ها شده است.
خدا آخر و عاقبت این دعواهای اصول‌گرایانه را ختم به خیر گرداند!!!

بدون شرح:
حجت‌الاسلام سقای بی ریا (مشاور احمدی‌نژاد در امور روحانیت): شما پایتان را از ایران بیرون بگذارید، کسانی که از ایران بیرون رفته‌اند می‌گویند خارج از مرزها مردم دیگر نزدیک است ایشان را (احمدی‌نژاد) بپرستند.

لینک
یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٧ - حمیدرضا

   برای سید محمد   

دو سه ماهی است که من هم چون تو معلق و مردد میان آمدن یا نیامدنت هستم
و نهایتاً نتوانستم تصمیم بگیرم که چه باید کرد؟ شاید این تنها امری بود که با هر دو شق تصمیم گیری آن خوشحال می شدم.
چرا؟
چون گام برداشتن در مسیر درست و مستقیم آنقدر دشوار و سخت و طاقت‌فرسا
است که حقیقتاً به جنگ کوردلان و احمقان رفتن دل شیر می‌خواهد و کار هر کس نیست. راستش اول منتظر بودم نیایی و تو هم مثل همه کسانی که سکوت را بر جنگ میانه میدان ترجیح دادند کنج عزلت برمیگزیدی و هراز چندگاهی انتقادی و ابراز وجودی میکردی.
اما خبر آمدنت در عین غافلگیری خوشحال و متأسفم کرد. خوشحال از اینکه از نبرد نهراسیدی و شجاعانه همه فحشها و تهمتها و هذیان گوییهای آینده را به جان خریدی و
متأسف از اینکه باز مثل سالهای گذشته خفاشان شب پرست و خوارج نادان از آبروی تو (تنها چیزی که خاشعانه در طبق اخلاص گذاشته ای) هم نخواهند گذشت. متأسف از همه هزینه‌هایی که باید پرداخت شود تا اسلام حقیقی بماند و برای عباد صالح به ارث گذاشته شود.
برای کسانی که سالهای گذشته یادشان نیست این حرفها خنده‌دار است ولی هنوز چند روزی از اعلام رسمی آمدنت نگذشته که توپخانه کیهان (تک‌تیرانداز ولایت فقیه!) شروع به لجن پراگنی کرده است:
« ... در این بین یک سؤال اساسی وجود دارد آیا کار جریان تندرو در مواجهه با کاندیدای خاص به ترور شخصیت محدود می شود؟ هدف تندروها از حضور در عرصه انتخابات بالابردن هزینه نظام است نه سود رساندن به روند آن و به رسمیت شناختن نتایج انتخابات. آیا آنان وقتی در یک روش به بن بست می رسند به روش دیگر روی نمی آورند؟ آمریکایی ها در پاکستان ابتدا تلاش وافری کردند تا از طریق تبلیغاتی و دیپلماتیک بی نظیربوتو را به قدرت برسانند و از طریق او پاکستان را بدوشند ولی زمانی که دریافتند به هیچ قیمتی حزب او توان به دست آوردن اکثریت کرسی ها را ندارد به روش دیگری متوسل شدند. این یک عبرت است. بعضی از اصلاح طلبان سابقه روشنی! در این خصوص دارند
این عبرتی که نماینده ولایت فقیه در کیهان به آن اشاره می‌کند چیست؟ سید عزیز با اینکه تهدید فوق حسابی نگرانم کرد اما مثل سالهای گذشته همراهت خواهم ماند و پابپای تو خواهم جنگید، اینبار محکم‌تر و با عزمی راسخ و امیدوار به فضل خدا ...

لینک
جمعه ٢٥ بهمن ۱۳۸٧ - حمیدرضا

   معجون   

در زندگی بسیاری از ما مشکلات و گرفتاریهایی پیش می‌آید که طاقت‌فرسا و سخت است و تلاش زیادی باید صرف برطرف شدن آنها شود. حال با صرف هرینه فراوان یا بدون آن. همچنین کسی که مشکلات و گرفتاریهای دوستان و آشنایان برایش مهم است و نمی‌تواند بشنود و بگذرد نیز کوله‌باری از غم و غصه و اندوه دیگران به دوش می‌کشد و با یادآوری هر کدام از آنها غم عالم بر دوشش می‌نشیند. گویی غم و غصه خودش است. در برخی مقاطع مثل این سه هفته تهاجم اسراییل به غزه، براحتی فشاری سنگین روی قلب حس می‌شد و حتی خنده‌ها هم از سر ناچاری و بدون هرگونه احساس خوش و شادی بود. نهایتاً تنها کاری که می‌شد کرد این بود: کاشتن خشم و نفرتی عمیق از بانیان و مسببان اینهمه جنگ و دشمنی و کینه‌توزی در دل و حرص خوردن از نادانی بسیاری از آحاد بشر که مثل کبک سر خود را زیر برف کرده بودند. حال به این معجون مشکلات و غم و غصه و اندوه و خشم و نفرت و حرص، امتحانات آخر ترم پیام نور را اضافه کنید. شما بودید چه می‌کردید؟؟

بعد از گذر از مقاطع مختلف زندگی و کسب تجربه‌های گرانبها اکنون در حال سر و کله زدن با موجودی کوچک و نحیف هستم که هرآنچه در این مدت آموخته بودم را به سخره گرفته است! هرچند درک و شناخت این آقا پسر 14 ماهه سخت و دشوار است ولی به هر حال چاره‌ای جز اینکار ندارم و باید به موازات رشد و بزرگ شدنش من هم رشد کنم و بزرگ شوم!! البته با همه این حرفها واضح و مبرهن است که بار اصلی و دشواری سر و کله زدن واقعی با همسر گرامی است و من تنها شبها آنهم تنها مقداری از این فشار را احساس می‌کنم! با گذشت روزها و بزرگتر شدن علیرضا دیدش به محیط اطراف وسیعتر و پیچیده‌تر و کاملتر شده و کاملاً اشیا و روابط بین آنها را شناخته و با آگاهی کامل از ما درخواست بازی با انواع و اقسام وسایل آشپزخانه از قابلمه و کفگیر گرفته تا چرخ‌گوشت و آبمیوه‌گیری می‌کند و در صورت مخالفت با مظلوم‌نمایی دست ما را گرفته و به زور بدنبال خود به آشپزخانه می‌کشاند! اکنون در حالیکه مشغول خوردن معجون تهیه شده فوق هستم باید با این موجود ظریف و حساس و نیازمند به توجه چه کنم؟؟؟

با وجود اینکه هنوز مشخص نیست که آیا خاتمی می‌آید یا نه، اما هجمه تخریبی اقتدارگرایان سریعتر شده و شدت گرفته است. در تازه‌ترین پرونده‌سازیها ادعاهای سایتهای هتاک درجه دوی اقتدارگرایان توسط خبرگزاری ایرنا تکرار شده و مدرک تحصیلی لیسانس خاتمی مورد سؤال قرار گرفته است. به نظر من در اینکه خبرسازان رسانه‌های دولتی از اصل موضوع مطلعند هیچ شکی نیست، تعجب من از این است که چرا چماق بدستان سابق همان راهها و روشهای امتحان پس داده سالهای گذشته را تکرار می‌کنند و از پیامدهای رفتارهای قبلی خود درس و عبرت نمی‌گیرند؟؟
خبر اول و دوم ایرنا
خبر آینده

بدون شرح:
وزیر نفت در خصوص قیمت گاز وارداتی از ترکمنستان گفت: این گاز با قیمت مناسبی وارد می شود، اما بر اساس قرارداد و تعهد طرفین قیمت آن اعلام نمی شود. (!!!)

لینک
سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳۸٧ - حمیدرضا

   سلطان ستمگر   

امام حسین(ع) در منزلگاه «بیضه» آنگاه که لشکریان حر راه بر او بستند و از او خواستند با آنها به کوفه برود و خود را تسلیم این زیاد کند در سخنانی فرمودند:
"هر کس سلطان ستمگرى را مشاهده کند که حرام هاى الهى را حلال مى شمارد و عهد و پیمان خدا را شکسته و با سنت رسول خدا به مخالفت پرداخته و بین بندگان خدا با ظلم و تجاوز عمل مى کند، اما عکس العمل قولى و فعلى انجام ندهد، بر خداوند است که او را در جایگاه سلطان جابر قرار دهد"
به نظر من جمله تکان‌دهنده فوق پیام اصلی واقعه کربلا است. حال هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله ......

کار این دو هفته ما شده دیدن تصاویر جنایت ددمنشان صهیونیست و سکوت مرگبار و ناجوانمردانه مدیران و رئیسانی که اداره امور جهان را بر عهده دارند. بغض و کینه‌توزی سردمداران از گسترش اسلام و تشیع و ایجاد دسته بندیهای آشکار اسلام و یهود و مسیحیت و یا شیعه و سنی و وهابی و تن دادن برخی رؤسای احمق دنیای اسلام به این بازی پوچ، نتیجه‌اش قربانی شدن افراد بیگناه در غزه است. فعلاً تنها کاری که از دست مردم دنیا برمی‌آید راهپیمایی چند صد هزار نفری در کشورهای آزاد دنیا و چند صد نفری و کاملاً ایزوله شده در ایران است!! همین ........

دو سه ماه است که کشورهای دنیا با بحران اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کنند و دولتها با تدابیر مختلف سعی در کم کردن آثار و تبعات آن دارند. قبل از قضیه غزه شبی نبود که اخبار صداوسیمای فخیمه حکومت اخبار محدودیتها و بیکاریهای این بحران را پخش نکند و به خیال کارشناسانه خود به ریش آنها نخندد. برنامه‌های اقتصادی شبکه‌های مختلف بخصوص شبکه خبر پر بود از کارشناسان خبره! که مثلاً تغییر نیم درصدی نرخ تورم و نرخ بهره را در آن کشورها مهلک و کشنده نامیده و آنرا از نشانه‌های فروپاشی نظام سرمایه‌داری و به بن‌بست رسیدن غرب می‌دانستند، اما همین مسئولین دلسوز عزیز در برابر مشکلات و نابسامانیهای داخلی کر و کورند! دریغ از یک بحث همه‌جانبه کارشناسی و مفید درباره چرایی افزایش نرخ تورم و ریشه‌یابی گرانی در داخل ایران. از طرفی رییس جمهور در برنامه گزارش مستقیم به ملت تأثیرات بحران جهانی را بر اقتصاد ایران نزدیک صفر می‌داند و از طرف دیگر وزرای دولت 17 درصد از تورم موجود را ناشی از بحران جهانی می‌دانند!! از طرفی افت مداوم بورسهای دنیا دائماً مخابره و تحلیل می‌شود، اما افت 34 درصدی بورس تهران از 12918 واحد در تاریخ 25/4/87 به 85١٩ در تاریخ 23/10/87 در هیچکدام از برنامه‌های صداوسیما بازتاب ندارد و کسی بدنبال دلیل این افت نیست!! دائماً خبرگزاریهای بزرگ دولتی غرب را بخاطر سانسور اخبار نقد می‌کنیم اما خودمان بزرگترین محدودکننده خبری هستیم که البته این موضوع از نشانه‌های روشن و واضح استبداد و دیکتاتوری است!!

بدون شرح:
دبیر جنبش عدالتخواه دانشجویی خبر داد: افزایش جایزه اعدام حسنی مبارک به یک و نیم میلیون دلار.

لینک
سه‌شنبه ٢٤ دی ۱۳۸٧ - حمیدرضا